X
تبلیغات
رایتل

چوب خط ...

شنبه 16 اردیبهشت 1396 04:36 ب.ظ نویسنده: برکه چاپ

  مثل اسفندِ، مثل پنجشنبه اس ، مثل آخرین سحر و افطار ماه رمضان ، مثل شب آخرین امتحانِ ، مثل خیلی از یکی مونده به آخرهاس...

ماه نهم بارداری یه طعم خاص داره، یه حس خاص... یه انتظار شیرینه...

وقتی تو مطب  دکتر تاریخ قطعی زایمان مشخص میشه و میایی بیرون، حساب و کتاب میکنی ببینی چند روز دیگه مونده تا روز موعود...

هر شب موقع خواب حساب میکنی ببینی چند روز دیگه مونده تا...

تا مامان بشی... تا حاصل 9 ماه زحمت و انتظارت رو ببینی...

تا میوه دلت رو تو آغوش بگیری...  

ببینی چه شکلیه... صداش چه جوریه... در اغوش کشیدنش چه حسی داره...

هی میری تو اتاقش نگاه میکنی به وسایلش...

انگار میخوای مطمئن بشی ابر رویا نبودن...

شاید نیمه های شب که دلت ضعف میره و به سختی از تختت میای پایین ، اول بری در یخچالو باز کنی... یه میوه بزاری گوشه لپت... بعد  تو تاریکی یواش یواش و سنگین بری تو اتاقش... برای بار دهم  که نه برای بار صدم لباسای کوچولو رو برداری نگاه کنی، ببوسی ، تو بغلت فشار بدی و تصور کنی بازوهای کوچولوش چه جوری از توی این آستین بیرون میزنه...

بوی لطیف شامپو ها و پودرش  ببرتت وسط عالم مادری...

کم کم اشکت میاد... از سر شوق...  

سرتو میگیری بالا... با خدا حرف میزنی... شُکرش میکنی ... و حرف میزنی ...

...

تو ماه آخر همه چیز یه رنگ دیگه اس...

همه چیز...

روزها زودتر میگذرن...

سختی ها به سختی قبل نیستن... اما زودرنج تر از قبل شدی... تُرد و شکننده...

واسه همین تنهایی رو دوست داری... دنیای شیرین خودت و اون موجود توی شکمت رو با هیچ جمعی عوض نمیکنی...

اگرچه صبورتر شدی و تحملت بیشتر شده...

تو ماه آخر گاهی توی آینه به خودت نگاه میکنی...

 زیباتر از قبل به نظر میرسی... 

معصوم تر...

پاک تر...

و شاید اون بهشتی که میگن، داره ساخته میشه زیرپاهات...

داری کم کم میرسی به یه لحظه مقدس...

و یه جایگاه خاص...

...

چوب خطت یه روز یه روز پر میشه و کم کم حس دلتنگی میاد سراغت...

دلتنگ روزهایی که هنوز تموم نشدن ولی دارن میگذرن...

مثل روزهای آخرِ حضور مسافر عزیزی که هنوز هست ولی میدونی که داره برای همیشه میره از پیشت...

ماه آخر بارداری حس غریب و شیرینیه...

 

...

خدایا ،

خودم و خانواده ام رو به تو می سپرم ...

فقط به تو...

نظرات (6)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
عزییییییییییییز دلم چقدرخوب توصیف کردی ، چه حس شیرینی...
انشالله زایمان آسون و راحتی داشته باشی .
چند روز دیگه مونده زهره جان؟! مار و بیخبر نزار
دعا هم فراموش نشه لدفن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون انشاله که از دعای شما ...
دو سه هفته دیگه مونده الی جانم. حتما عزیزم
توصیه هات بدستم رسید دوسته عزیزم. ممنونم حتما تو این چندماه باقی مونده بکارم میاد.
زهره جان اگه دوست داشتی چند روز مونده به زایمانت بهم خبر بده واست سوره انشقاق رو بخونم. یادمه واسه خواهرم خوندیم و درده قبل و بعده عملش خیلی کم شده بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاله شما هم روزهای خوبی رو بگذرونی تا برسی به زایمان. حتما خبر میدم عزیزم. ممنون از محبتت.
فیدلاگ http://feedlog.ir
خیلی وقته خیلی از وبلاگ ها تبدیل به کوچه های بن بست شده اند. اگر مایلید برای رونق دادن به وبلاگ نویسی در کنار نرم افزارهای شبکه اجتماعی با ما همگام شوید، به سایت فیدلاگ که تازه افتتاح شده یه سری بزنید و با عضویت در آن، سرویس منحصر بفرد آن را که در ایران توسط هیچ سایت دیگه ای ارائه نمیشه دریافت کنید. با استفاده از این سرویس، به محض انتشار یک پست جدید، چه توسط شما و چه دوستانتان، همه دوستان از آن مطلع می شوند و در بخش پیوندهای وبلاگتان، علاوه بر عناوین صفحات دوستان، آخرین مطلب آنها نیز نمایش داده می شود. و البته این لیست بر اساس تاریخ انتشار مطلب نیز مرتب می گردد. توضیحات بیشتر در سایت http://feedlog.ir
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واین حس وحال هرساله دم دمای روز میلادش میاد سراغ تون...
یک دلتنگی توام با عشق!که دوست ندارین از بطن وجودتون دور بشه!!...آخ!ازاین ماهه آخر شیرین دوست داشتنی...حس غریب و...
سبحان الله.خدایا پناه میبریم به خودت.بابت همه ی حس وحال های همین دوران...شکرت.الهی شکرت.خدایا به اذن خودت آنانی که آرزومند مادرشدن هستن...آرزویشان را اجابت نما...الهی آمین.

درپناه خداوند سبحان بمانی مامان توت فرنگی جان م
دوستتون دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هنوز صورتشو ندیدم و لمسش نکردم و براش دلتنگم! وای به حال دل مادرانی که جگرگوشه هاشونو فدا کردن و . .. چقدر قویه این حس مادری...
آمین... منم دعا میکنم برای همه خانم هایی که دلشون میخواد و تا الان نصیبشون نشده... الهی که به زودی دامنشون سبز بشه به این برکت...
ممنون بانوی مهربان سلامت باشید انشاله
چه متن دلنشنی
چه حس قشنگی
و چه خوبه وقتی داری چیزی رو میخونی حس ات نزدیک باشه به اون نوشته
چقدر خوبه وقتی از بارداری کسی میخونی خودت هم بارداری باشی
اونوقت درکش و خوندش شیرین شیرین میشه

ان شالله زانوی خیر زمین بزاری بانو
و قدمش مبارک باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگه حستون نزدیکه حتما شما هم باردارید به سلامتی انشاله. اگه هستین تبریک میگم و آروزی سلامتی برای خودتون و کوچولوتون دارم.
ممنون بانو . انشاله برای شما هم همینطوره
چقد قشنگ توصیف کردی، بازوی ظریفش تو لباسا وااای دلم رفت
من که اشکم دراومد
خوش به حالت روزشمارت به ماه رسیده واسه من هنوز سه رقمیه
ان شاالله به سلامتی زایمان میکنی و نی نی نازت رو تو بغلت میگیری
لحظه زایمان یادمون باش و برامون دعا کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هر روز تو لباسای کوچولوش تصورش میکنم و ذوق میکنم و قربون صدقه اش میرم و چشمام پر از اشم میشه
انشاله به سلامتی میرسی به این روزها و بارها از خودت می پرسی: جدی جدی دارم مامان میشم تا چند روز دیگه؟
ممنون عزیزم.
حتما به یادتم. چند نفر رو گوشه ذهنم گذاشتم که یادشون کنم موقع زایمان و شما یکیش هستی